آرينآرين، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره

آرين عزيز من

پسرم قد كشيده

سلام سلام مامان جونم خيلي وقت بود كه خانه بهداشت نبرده بودمت ...آخه به خونه جديدمون خيلي دور شده منم راستش تنبليم مياد ...پيش دكتر توكليان هم كه ميبرمت براي چكاب قد و وزنت رو ميگه منم براي رفتن به خانه بهداشت تنبلتر ميشم. خلاصه بردمت خانه بهداشت و قد و وزنت رو گرفتن. قدت 88 سانتي متر و وزنت 13كيلو و 800 گرم بود. خانمي كه اونجا بود گفت پسرتون ماشاا..  قد بلنده منم كلي ذوق كردم تو دلم گفتم حتما به بابا يا دايي جونش رفته آخه اونا قد بلندن اما من نه زياد قدم متوسطه. آرين جونم داره روز به روز قدش بلندتر ميشه و اين به اين معنيه كه داري بزرگ ميشي گل پسرم... انگار همين ديروز بود 51 سانت بودي دادنت بغلم اما حالا مردي شدي براي خودت. قربونت ...
23 اسفند 1390

روز جهاني كودك و رسانه

پسر ناز مامان روز جهاني كودك رو به شما تبريك ميگم عزيزم 2 روز پيش روز كودك بود و بهونه اي شد تا با هم بريم بيرون و كلي خوش بگذرونيم....سعي كرديم اين روز بهت خوش بگذره. عزيزم هرچي سعي كردم چند تا عكس درست حسابي ازت بندازم نشد بس كه وول ميخوري و نميذاري   اين عكس ها رو ازت با بدبختي گرفتم اينجا داري با مادرجون تلفني صحبت ميكني...قربون چشمات اينجا هم تو آشپزخونه داري براي مامان غذا هم ميزني دوستتتتتتتت دارم پسر نازم اميدوارم هم تو و هم تمام بچه هاي دنيا هميشه لبتون خندون و شاد باشه.    ...
21 اسفند 1390

بالاخره برف اومد!!!!!

سلام عزيز من  14 اسفند يعني 2 روز پيش بعد از مدتها چشم انتظاري بالاخره برف اومد ....ما كرمانشاهيم و امسال اينجا اصلا برف نيومده بود. ساعت 10/30 شب بود و من پاي كامپيوتر بودم و بابا هم داشت تلويزيون نگاه ميكرد. ديدم صداي بوق و شادي مردم مياد گفتم حتما عروسيه..... بعد مدتي ديدم تمومي نداره انگار   بيرون رو از پنجره ديدم و مثل اينكه بهم برق وصل كنن داد زدم محمد پاشو بيا ببين برف داره برف مياد و همه جا سفيد شده و تازه فهميدم كه اين سروصداها براي چي بوده همه اومده بودن بيرون و شادي ميكردن و خداروشكر ميكردن كه داره برف مياد. شما هم مدام ميگفتي مامان برف بازي...ساعت 23/30 رفتيم بيرون و كلي برف بازي كرديم به شما هم خيلي خوش گذشت آخ...
16 اسفند 1390

پسرم مريض شده

سلام نور چشمم  2 روز پيش با هم رفتيم پارك و كلي شما اونجا تاب بازي كردي و خوش گذروندي ...  اينم عكسهاش الهي قربون خندت برم من... شب همون روز خيلي بد تب كردي و من هم فكر كردم سرما خوردي استامينوفن بهت دادم و قرار شد صبح ببرمت دكتر ... صبح تبت بالاتر رفت جوري كه هذيان ميگفتي منم خيلي نگران شدم آخه از تب خيلي ميترسم... شياف هم روت اثر نداشت ...خلاصه با بابا برديمت دكتر و آقاي دكتر مهربون شما رو معاينه كرد و گفت يه ويروسي وارد بدنت شده و دچار تب شدي و گوشت هم عفونت كرده .... دارو داد و خدا رو شكر الان بهتري...تبت كاملا قطع شده و من خيلي خوشحالم كه حالت خوب شده مامان جون. دوستت دارم. خدايا شكرت به خاطر سلامتي كه بهمو...
4 اسفند 1390

هوش پسرم

خوشگل من سلام الهي مامان فدات بشه آرين... يه مدته كه وقتي ميريم بيرون با تعجب ميبينم اسم تمام بانكها رو ميگي اولش فكر كردم داري تصادفي درست ميگي اما وقتي از جلوي چند بانك رد شديم و ازت پرسيدم مامان اين چه بانكيه؟ ديدم همه رو درست گفتي!!!!!! به زبون بچه گانه و شيرينت مميگي " بانك صادلا"  " كيشابرزي"  "مسك"  "سپه" "ملي"  من واقعا لذت ميبرم از اينكه اينقدر باهوشي... تازگيها خيلي غافلگيرمون ميكني ...رنگ قرمز رو ياد گرفتي چون چند روز پيش مايع دستشويي رو ديدي و گفتي مامان "انار قلمز" من و بابا هم كلي تعجب كرديم كه از كجا ياد گرفتي    يا داشتيم ميرفتيم كه گفتي مامان "آبگمكن"  و ديديم تابلو آبگرمكن بوتان بود....
29 بهمن 1390

دلنوشته هاي مادرانه

سلام عزيز مامان  وقتي فهميدم باردارم و يه ني ني تو دلم دارم با خدا عهد كردم كه هر روز يه جز قران رو بخونم و همينطور سوره لقمان رو كه ميگفتن در با ادب شدن بچه تاثير داره... منم هر روز اين سوره مباركه رو ميخوندم.. حالا ميخوام نصيحتهاي لقمان به پسرش رو برات اينجا بنويسم تا تو هم اونها رو آويزه گوشت كني و به حول و قوه الهي روزي يه مرد بزرگ بشي.... بيشتر از اينكه آرزو كنم دكتر يا مهندس بشي دعا ميكنم كه انسان باشي و با فضايل اخلاقي بار بياي ....اين از همه چيز برام مهمتره و از خدا ميخوام در تربيت تو كمكم كنه كه من بدون او هيچم. نصايح لقمان به فرزندش فرزندم هميشه شكر خداي را به جا آور، براي خدا شريك قائل مشو، زيرا مخلوقي ضعيف و محتاج ر...
24 بهمن 1390

اين روزهاي آرين

سلام عزيز مامان جونم برات بگه اين روزا حسابي بلا شدي و شيطون ... قابلمه ها، كفگير و ملاقه ، تلفن و ... هم اسباب بازيهاي جديد شما هستن مدام هم حرف ميزني ...تازه ميتوني تقريبا جمله بگي مثلا "اينو بده" ..."كتاب ميخوام"...."شيل ميخوام"..."پام اوف شد"..."دختل(دكتر) بريم" و... هر چي كه تو تلويزيون ميبيني ميخواي از هواپيما بگير تا چيزاي خوراكي و بانك و.... هر شب مسواك ميزني و ميگي " مامان مسباك ميزنم"  الهي فداي اون حرف زدن هات برم آخه خيلي شيرين حرف ميزني. عاشق ماشين و رانندگي هستي وقتي ميريم بيرون تا يه فرصتي پيدا ميكني ميشيني پشت فرمون و تمام حركات بابا رو تقليد ميكني و كلي هم كيف ميكني. از لباس پوشيدن بدت مياد و من هر وقت م...
17 بهمن 1390

شيطنت گل پسر

سلام جيگر مامان ديشب داشتي با موبايل مامان بازي ميكردي كه گوشي من رو خراب كردي بعدش اوردي ميگي مامان خلاب شد... نفهميدم چطور كنديش!!!!!!  حالا من چيكار كنم با اين گوشي؟ با پسر شيطونم چه كنم؟ بابا گوشيم رو درست كرد .... الهي من قربون پسر شيطونم برم وسايل خونه از دست شيطنت هاي شما ديگه در امان نيستن     ...
8 بهمن 1390

عروسك هاي پسرم

سلام عسل مامان چند وقتيه كه به 2 تا از عروسكهات خيلي علاقه مند شدي شبها با اونا ميخوابي و بهشون شب بخير ميگي وقتي از خواب بلند ميشي سلام ميكني بهشون و صبح بخير ميگي ... خرسي و ببعي رو خيلي دوست داري مخصوصا خرسي رو كه همه جا با خودت ميبري.   اينم عكس پسرم با خرسي و ببعي( تو خونه آرين)  از بس ول خوردي نتونستم يه عكس خوب ازت بندازم.  ...
7 بهمن 1390

علاقه به كتاب

سلام عزيزم  مدتيه كه مدام ميخواي كتاب بخوني با همون لهجه بامزت ميگي مامان "كيتاب " بده.. بعدشم من برات ميخونم و تو هم براي من و براي عروسكتهات ميخوني. اميدوارم هميشه همينطور كتاب خون باشي عزيزم چون كتاب بهترين دوست انسانه.. و ما مي تونيم كلي چيزاي خوب ازش ياد بگيريم. خدايا علم.. حكمت و دانشت رو به پسرم عطا كن تا بوسيله اون تو رو بهتر بشناسه و در راه رضاي تو قدم برداره آمين. با بابا رفته بوديم بيرون كه تو وقتي نشستي رو صندليت يه كاغذ برداشتي و شروع كردي به خوندنش.. اونقدر بامزه شده بودي كه نگو .. اينم عكسهاش الهي قربون كتاب خوندنت برم من اينجا هم بعد از كلي خوندن غش كردي مامان جون.فداي اون خوابيدنت بشم من عزيزم.&n...
1 بهمن 1390